جشن سیسمونی

سلام نفسم

امروز میخوام برات از جشن سیسمونی عکس بزارم.

هشت ماهه تو رو باردار بودم که مهمونی دادیم .

خیلی خسته شدم ولی بابای هم خیلی کمکم کرد.اینو بهت بگم تو بارداریم
بابات نمی ذاشت دست به سیاه وسفید بزنم خیلی هوامو داشت قربونش
برم .

عکسا تو ادامه مطلب منتظرتونه.




















جشن سیسمونی 